تبليغاتX
سلام به خدا . سیب . سپیدار
جهان من جای کوچکی است؛وقتی تو در آن نباشی...

هیچ می دونید الان درباره ی کنکور نوشتن ،مثل اینه که بگی احمدی نژاد رئیس جمهور شده(نه ،یه وقت فکر بد نکنی ها ؛منظورم اینه که خبرش قدیمی شده ،تازگی نداره) ولی خوب من برای امید دادن به کنکوریهای سال آینده می نویسم تا یه کم به آینده شون امیدوار بشن!!!!!!!!!

کنکور یعنی آب خوردن من که مطمئنم رتبه ام یا یک رقمی یا دو رقمی می شه،آره بابا،چی فکر کردی!

مگه من چیم از نیوتن کمترهِ؟اصلن نیوتن که کاری نکرده فقط نشسته زیر سایه درخت وسیب خورده توی سرش این هم شد هنر ؟اما من اگه بجای نیوتن بودم قبل از اینکه سیب بیفته خودم می رفتم روی درخت می چیدمش.

اصلن من چیم از ادیسون کمترهِ؟تازه می گن ادیسون خیلی زشته ،حداقل زشت نیستم ؛راستی می دونی اگه ادیسون برق رو اختراع نمی کرد چی می شد؟!خوب معلومه من اختراع می کردم.

اصلن من چیم از مادام کوری کمتره ؟حالا که اینطور شد من خودم می رم اشعه یy  رو کشف می کردم(رو کم کنی)

اصلن من چیم از دالتون کمتره؟ به جون خودم اگر زودتر از من به دنیا نیومده بود من خودم اتم رو کشف می کردم.

تازه اینا که چیزی نیست مگه من چیم از سعدی کمتره ؟یه شعر می گم ،بیا وببین

نابرده رنج گنج،پنج،شیش....

یا اصلن من چیم از مستر بین کمتره؟یه جک می گم ،صبرکن:یه نفر داشته می رفته حالا نگو داشته برمی گشته!!!!

بسه دیگه شرمنده شدم اینقدر نخند......

اما از همه ی اینا گذشته من از شاگرد تنبل کلاسمون که کمتر نیستم این خودش یه شاهکارهِ  ،یه شاهکار باورنکردنی!!!!!!!!!!!!!!!

جون خودم حال کردی چقدر بهت امید دادم،حالا از شوخی گذشته آهای سال سومی ها که سال دیگه کنکور دارین اصلن نگران نباشید کنکور یعنی آب خوردن،اما نه به این معنی که دست کمش بگیرین!(قابل توجه زینب که الان توی مشهد داره خوش می گذرونه!)

به قول استادمون(چقدر ماغریبانه جسوریم) امید شاهکار روح آدمی ست،پس تا زنده اید با امید زندگی کنیدوعشق فراموش نشود،پرنده عشق با دو بال ایمان به پرواز در می آید در این بین هر چه بال ها قوی تر باشن پرواز شما متعالی تر هست .وقتی که ایمان داشته باشید نیرویتان چندین برابر می شود ،ایمان داشته باشید ودست بیابید این قانون موفقیت است.باز هم می گم

اصلن نگران نباشید؛چرا؟ خوب معلومه چون نگرانی انکار وجود خداست.

براتون پروازی متعالی وآسمانی آرزو می کنم.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت   توسط زهره وزینب | 

خوش رنگ ترین کلام یادت نرود

افتــــــــــادگی تمام یــــــادت نرود

هنگام خداحــــــافظی ات را بلدی

ای مِن مِن مَن سـلام یادت نرود

یه سلام ازجنس بارون به همه ی شما دوستای خوبم

امروز می خوام چندتا طرح براتون بنویسم .آهام طرح:طرح یه قالب شعریه ،نه هنوز به عنوان یه قالب شعری پذیرفته نشده .طرح توی ایران هنوز نوپا ست.فکر می کنم فاکتور اصلی طرح کوتاه بودن آن هست واینکه خواننده را بعد از خوندن غافلگیر کنه .ژاپنی ها به اون هایکو وچینی ها به اون ها یگا می گویند .اولین طرح های اروپایی رو شاملو در دهه ی چهل ترجمه کرد.

(این بود اطلاعات دست وپا شکسته من.)

   چه بی رحمانه تخته کرده ای

              می خانه چشمت را

                    عینک آفتابی

       دیگرچه صیغه ای است

 

     به خدا گفتم

 می شه لمست کرد

ابرها دراومدن

       بارون بارید

 

     مثل تست های کنکور در یک گزینه خلاصه می شوی

الف)نامرد

ب)پست

ج)بی معرفت

د)همه موارد

 

   هزار بارلالائی خوانند

ولی خوابم نبرد 

شبی که چشم های قهوه ای تو را نوشیدم 

 

به کویر گفتم

 ای کاش که

 دریا بودی

زیرلب زمزمه کرد

آب را گل نکنید

 

اقتصادمان بیماراست

کارخانه های ریسندگی

یکی یکی ورشکست می شوند

چشم های تو اما

همچنان دروغ می بافند

 

نشسته ام میان دو جسد

                    خونین

وسوگوار

دستهای جوانمرگ

            خودهستم

کافیه.....طرح های قشنگی بودن ،درموردشون نظربدین خوشحال می شم.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت   توسط زهره وزینب | 

ســـــــــــــــــــــــــلام ،حال واحوال چه طوره؟،روزگاربروفق مراد است؟؟(وفق بودیاوقف...) زینب هم رفت مشهد،ان شاا... بهش خوش بگذره.

تاحالاهیچ وقت درمورد عدد ششصدوشصت وشش شنیدی؟(چقدر«ش»)

13یا1+12یا666

همیشه می گن عددسیزده نحسِه.می گن شگون نداره ،باورت می شه قدیمی ها پلاک سیزده نمی نوشتن به جاش می نوشتن 1+12،فکر می کردن کسی که توی خونه ای با پلاک سیزده زندگی کنه یازودمیمیره ویاجنی می شه ....

قدیمی هامعمولن سیزدهم هرماه ازخونه جیم می شدن مخصوصن سیزدهم فروردین(که ماهم)

همیشه سعی می کردن سیزده تا مهمون دعوت نکنن یاازهرکجاکه شده یکی دیگه گیر بیارن ویایکی ازمهمون ها رویه جورایی دَکِش کنن.اونها هیچ وقت روزهای سیزدهم مسافرت نمی کردن و...

حتمن شنیدی که میگن جغد شومه ،می گن جغدپرنده ی جادوگراس(مثل جغدههری پاترمیگن وقتی شب روی بوم خونه هابخونه هابخونه حتمن روزبعدتوی اون خونه یک اتفاقی می اُفته)

ویک چیزجالب که تقریبن کم دربارش شنیدی اماتوی فیلم ها دیدی،یک مرد که روی دستش عدد666

نوشته شده ،یک مردقاتل وآدم خوار؛که این یکی درسته :توی کتاب آخرالزمان درباره ی این عدد نوشته وقتی یوحنا پیامبرخدابودازخداخواستکه روزهای آخردنیاروببینه،اوچیزی رو که دیده بودبه عددششصدوشصت شش توصیف کرد.

این عددبیست قرن متوالیه که بین محافل دینی جنجال به پاکرده .مجدداً بگم که یوحناتصویری را که دیده بود به زبان زمان خودش یعنی 2500سال پیش ،به شکل دیده پس نباید آن را به شکل امروزی دانست بلکه درآن زمان عددشش به صورت y نوشته می شد،حالا میپریم توی زیست ؛حتمن می دانید که انسان کروموزم ها یxوyدارد؛جنس مؤنثxxوجنس مذکرxy.گاه کرومزوم هایدچار اختلال می شوند.زیادیاکم شدن کروموزم ها باعث ایجادبیماری به نام سُندرم می شود که به معنای مجموعه ای ازنشانه هاست.

وقتی تعداد کروموزم های yزیاد می شودبیماری به اسم مولتیپل وای به وجود می آیدیعنی فرمول کروموزمی مرد به جای xyتبدیل به xyyیاxyyyمی شود .درمتون پزشکی اغلبx اول به قرینه حذف می شود (؟)وسُندرم به صورت مختصرyyy معرفی می شود .

وحالانکته ی مهم :مولتیپل وای مردانی هستند باظاهری کاملن طبیعی ونرمال باشخصیتی ضد اجتماعی ،تهاجمی ،بسیاربی استعدادوخشن وضدمردم.

به نظر می رسه موجود مهیب وعجیبی که درآخرالزمان ظهور می کند ومردم باید او را چون خدا بپرستند وخودراپیامبر خدا دروغین معرفی می کند مبتلا به این نوع بیماری است .

ازنعمت خوشحال بودن محروم ودشمن انسان است .

تورو خدا ببین از جغد وسیزده بدرکارمون به کجا کشید .....

ببخشید اگه خستتون کردم ولی جون خودم جا لب بود.قلم رنجه کن ونظر بده جون خودم جالب بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت   توسط زهره وزینب | 

چشمان تو را غزل اگر فرض کنیم

بال وپری از فرشتگان قرض کنیم

شاید به دیارتان پری بگشاییم

تا اینکه به شما سلامی عرض کنیم

 

سلام

دلم براتون تنگ میشه .چون دارم میرم مشهد.

باشه براتون دعا هم می کنم.

دوست دارم صدات کنم تو هم منو نیگا کنی

من تورو نیگات کنم تو هم منو صدا کنی

دل من زندونیه توئی که تنها می تونی

قفس وواکنی وپرنده رو رها کنی

میشه.................................

 

دوس دارم از حالا تا صبح محشر همه شب

من رضا رضا بگم توهم منو رضا کنی

 

 

 

امید وارم دلامون رضایی بشه .

این چند روزی که من نیستم زهره خانوم رو تنها نذارین.

به امید سلامی دیگر.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت   توسط زهره وزینب | 

ســـــــــــــــــــــــــــــلام

خطی کشیدروی تمام سؤال ها

تعریف ها

معادله ها

احتمال ها

خط زد به روی شایدواما وهرچه بود

خط زدبه روی قاعده هاومثال ها

خط دگرکشیدبه قانون خویشتن

قانون لحظه هاوزمان هاوسال ها

خط هابه هم رسیده ویک جمله ساختند

باعشق ممکن است تمام محال ها

براستی اگه ما هم خط بکشیم روی قانون خویشتن خودمون تحمل خیلی چیزا برامون آسون می شه،چون دراین صورت دیگه قرارنیست بگیم،من-من-من فقط من.وقتی روی من خط کشیدیم اونوقت که عشق پیداش میشه .راستی چقدرخوبه که ما آدماتوی زندگیمون عاشق باشیم.

یه جمله است که میگه

 درمحاسبه زندگیتان روزهایی

                                       عاشق نبودید

                                                      خـــــــــــــط بزنیــــــــــد!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت   توسط زهره وزینب | 

 

سلام به بانوی مهر ومحبت

و  

سلام به دختران ومادران

خدیجه تنها بود خدا تنهائیش را دوست نداشت,جبرئیل بهار را از بهشت آورد و در دامان خدیجه پاشید. وقلب رسول با تمام وجود خندید .

و...

عید تون مبارک

خیلی خوشحالم ,چون احساس می کنم نوشتن توی چنین روزی به قلمون برکت می ده واین از یه باو قلبی سرچشمه می گیره که ماها سال – هاست ما اونو وی زندگی مون احساس می کنیم.

 

ای مهربان

نگاه گره خرده ات به آسمان ,دل پروانه ات و مهربانی بارانی ات رااز که آموخته ای؟ که از نگاهت شهامت تولد یافت .دستانت آشیان کبوتر است ومهربانی ات سرشار از نور خدا ست.به من بگو مادر آب وآینه ها,نشان دست تهایت را از کجا باید جست؟ باید رهگذر کدام کوچه شد تارنگی از پرهای پرواز تو دید؟باید...

راست شقایق چه رازی به نرگست گفته ای که باید او را دید تا تو را در چشمهایش دید؟....

این دل نوشته خودم (زینب) بود به آستان مقدس حضرت زهرا(س).

یه بار دیگه این عید وبهتون تبریک می گم .وآرزو می کنم تموم آرزو های بزرگ وکوچیک شما توی این روز برآورده بشه .

فکر می کنم میشه از این جا از مادرم ,مونسم ویگانه عزیزم (به خدا واژه کم آوردم)تشکر کنم وبهش بگم تو بهترین مادر دنیا ئی.

بیا امروز که متعلق به مادراست هدیه هامون را از این راه بهش بدیم.چه طوره؟ فکر خوبیه. پس این هدیه من به مادرم ,مادر بزرگم (که تو آسمونا ست) وبه تموم مادر ها ومادر بزرگ ها.

ای تمام زنده گی من

ای تار وپود قالیچه ی زندگی من

ای آسمانی

می خوام برات 10 تا گل بفرستم که نه تای اون طبیعی وآخریش مصنوعیه .بدون تاآخرین گل پژمرده بشه به فکر توأم.

I LOVE TAMOM NANEH ha.

راستی یه تشکر اززهره جون به خاطر اینکه درچند روزگذشته مهمان حرفای او بودید ومن نبودم.  

منتظر هدیه های شما هستم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت   توسط زهره وزینب | 

بعضی چیزاخیلی تکرارمی شه ولی تکراری نمی شه مثل سلام

با داستان کوتاه چه طورین،پس بخونیدوقلم رنجه فرمائید...

 

 

از خانه بیرون امد. با دو اسکناس صد تومانی در دست یکی برای خرید نان ودیگری برای خودش. بین راه گدایی دید. گوشه ای ایستاده بود و با التماس نگاهش می کرد .از کنارش گذشت."کاش پول خرد داشتم!"

نان را خرید اما هنوزچهره گدا از جلوی چشمش پاک نمی شد . ناگاه به خود امد .تاپ تاپ تاپ ....اما او را ندید . دوروبر را ورانداز کرد ."دیر رسیدم."

 

به خانه برگشت. تا آ مد زنگ خانه را بزند دستش را باز کرد . هیچ اسکناسی توی دستش نبود

 

این یکی روهم بخونید حتمن خوشتون میاد

 

 

بهم گفته بودبعدازازدواجمون می برمت شمال.بهم گفته بودبرام یه خونه بزرگ الهیه می خره.بهم گفته بودبرای ماه عسل میریم ایتالیا.امابهم نگفته بوداگه درقرعه کشی بانک

 

برنده بشه!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت   توسط زهره وزینب | 

                                                                                            خداســــــــــــــــــــــــــــلام

البته اگه آبروی تمنایی باشه،بنده های خداســــــــــــــــــــــلام

یه استاد داریم (البته فکرنکنیداستاددانشگاه)، خیلی آدم باحالیه (مگه نه بچه ها؟)

استاد می گه که: بزرگی به بلندبودن قدنیست بلکه به رشد معرفتِ.

استاددرموردطنزمی گه که :طنزحقیقی این است که ذهن رابه اندیشه وادارد،لب رابخنداندودل رابسوزاند.

استادمی گه:فلسفه علم است هنرعلم است وفلسفه .درضمن میگه هنرپرستش عاشقانه خداست.

استادمی گه:آخرین چیزی که دست ازسرآدمی برمی داره امیدِ،تازه می گه امید شاهکارروح آدمی است.

استادمی گه:مایل به ایجاد تغییرات تدریجی درخودباشید.

استادمی گه:ازگذشته هانیک بیاموزامّانگذارآینده ات را رقم زند؛می گه شادمان باشید دردنیایی زیست می کنی سرشارفرصتها.

استادمی گه:درحال زندگی کنید،فردابلف است.

استادمی خونه:

               من این حروف نوشتم چنان که غیرندانست

              توهم زروی کرامت چنان بخوان که تودانی

ولی اسـتــــــــــــــاد

     اجـــــــــــــــــازه

دفترماخیس می شد            وقتی که درس عاشقی تدریس می شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت   توسط زهره وزینب | 

کفشهایم کو

             دم درچیزی نیست

                                    لنگه ی کفش من اینجاهابود

زیراندیشه ی این جاکفشی

مادرم شایداینجادیشب

                         کفش خندان مرابرده باشدبه اتاق

که کسی پا نتپاند درآن

                           هیچ جایی اثر ازکفشم نیست       نازنین کفش مراکشف کنید

کفش من کفشی بود،کفشستان

                                   وبه اندازهانگشتانم معنی داشت

پای غمگین من احساس عجیبی دارد

                                  شصت پایم به شکاف سر کفش عادت داشت

                                                                     شصت پای من ازاین غصه ورم خواهدکرد

نبض جیبم امروزتندترمی زندازقلب خروسی که

                                              دراندوه غروب کُپن مرغش باطل شده است!

جیب من ازغم فقدان هزاروصدوهشتادوسه چوب

                                               که پی کفش به کفاش محل خواهم داد

خواب درچشم ترش می شکفد

[کفش من پاره ترین قسمت این دنیا بود]

هرسیزده سل وچهل روزمرادرپابود(یادبادآنکه نهانش نظری بامابود)

دوستان کفش پریشان مراکشف کنید

                                        کفش من می فهمدکه کجابایدرفت

                                                                           که کجابایدخندید

من دراین کلۀ صبح پی کفشم هستم تا....     

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت   توسط زهره وزینب | 

چندشب پیش توی اخبار20:30 یه گزارش پخش کرد، حکایت ازاین داشت:

دوستان خوب ماتوی تهران (البته دانش آموزان)برای رفتن به مدرسه مبالغ نسبتن هنگفتی می پردازند.این گفته والدین محترم بود،این احتمال وجودداشت که، یه عالمه پدرومادردرنقاط مختلف شهر، دست به یکی کرده باشندوبه خبرنگارمحترم دروغ بگویندوهمچنین این احتمال هم وجود داشت که همگی راست گفته باشندکه باوجود دوربین مخفی احتمال دوم تائیدشد.امااصل مطلب،دیشب آقای دبیر توی همون اخبارگفت تاکنون هیچ تخلفی درامرثبت نام دانش آموزان صورت نگرفته است وصحبت گوینده روکه درموردهمون گزارش بودنشنیده گرفت.البته این شماره تلفن روهم دادکه درصورت مشاهده هرگونه تخلف تماس بگیرید،حــــــــــــــتمن برخوردجدی صورت می گـــــــــــــــــــیرد.راستی شماره تلفن82282225

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت   توسط زهره وزینب | 

بازم سلام

بازی های جام جهانی تموم شد. می دونی از چیه فوتبال خوشم می آد از اینکه 90 دقیقه  بیست ودوتا آدم توی یه مستطیل به دنبال 1دونه توپ می گردن وبقیه اش رو دیگه ...

شاید با نگاه اول فکر کنید من قصد مسخره کردن این بازی رو دارم نه اصلن .این بازی خیلی هم جذابه وشاید هم به خاطر همین جذابیتش که یه عالمه طرفدار داره. منظورمن یه چیز دیگه است شاید بتونی حدس بزنی .

هردوتیم با یه ((هدف)) پا این زمین میذارن .بیشتر این فوتبالیست ها زندگی شون ,عشقشون, دردشون وهمه فکرشون فوتباله که اگه هدف نداشته با شند چی میشه...

حالا بیا برای چند لحظه خودمون رو جای اونها بذاریم.

....

برای یه بازی رضایت بخش کردن ,برای گل زدن ,برای برخورد سالم وخوب باهم تیمی مون داشتن باید چه کار کرد؟

زندگی عین یه زمین فوتبال با این تفاوت که فقط تعداد بازیکنان با هم فرق میکنه .وشاید تفاوت های دیگه .

راستی به من بگو مربی ات کیه؟ ایرانیه؟ کجا تمرین می کنی ؟ ازهم تیتی هات بگو ؟بگو که گاهی وقت ها مثه زین الدین زیدان عصبانی میشی.از کاپیتانت بگو .وهر چی که دل تنگت دوست داره درباره این مستطیل سبز بگه.

منتظر حرفای سبزت هستم.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت   توسط زهره وزینب | 
ســــــــــــــــــــــــــــــــلام

نه کوسه هایت

اجازه میگیرندازدولت متبوع

برای پاره کردن ماهیها

نه اژدریهایu.s

کاری دارندبه کارنقشه های نشنال جئوگرافی

نـــــــــه،

فرقی نمی کندنام خانوادگی ات کدام باشد:

فـــــــــارس؟

العـــــــربی؟

اما

تورابه آن سپیده های شرجی

تورابه شروه های بلم چی های سیاه

که مانده تاابد درخاطرۀ موج هایت

تورابه آن غروبهای خون مرده

بگوبه ساحل آنطرف

وقتی شکم گنده های نفتی

می مالندعرق جنابتشان رابه آبهای گرمت

بـــــــــگو

سربریده ای که آن شب

غلتید درشکمت

از دهانه اروند

سرپدرمن بود،

بــــــــگو

آن طرۀ سوخته که بافته بودبه پره های موتورایرباس

زلف خواهرمن بود،

بــــــــگو

خلیج!                                             «امیدمهدی نژاد»

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت   توسط زهره وزینب | 

چندروزپیش داشتم به این فکرمی کردم که ماآدماگاهی ازسرناچاری مجبوریم،دروغ بگیم.گاهی وقتا هم شایدحوصله حقیقت گفتن ونداریم.گاهی وقتابرای اینکه کارمون راه بیفته دروغ میگیم((همون دروغ مصلحتی)).اماوقتی عادت کردیم به دروغ گفتن دیگه برامون یه عادت می شه .کم کم دورومیشیم .به جایی می رسیم که حالمون ازخودمون هم بهم میخوره.یاد یه شعرافتادم،میگه که:

اینان دل زشت وروی زیبادارند

بنیادکـــــج وقامت رعنـــــادارند

هشــدارکه تافریبشان رانخوری

اینجاهمه صورتک به سیمادارند

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت   توسط زهره وزینب | 

 بسم الله العشق  بسم الله الدرد

 

بزرگی میگه برای آن کسی که مثبت فکر میکنه ومثبت سخن میگه ,زندگیش سرشار از سروراست.

وحالا یه سلام به کسانی که زندگیشون پراز سرور.

من مسلمانم

قبله ام یک گل سرخ,جانمازم چشمه , مهرم نور

سلام آقای سهراب

گمونم الان باید پشت هیچستان باشی ,همونجا که چتر خواهش بازه.باشه, آهسته می آییم نمیخواهیم چینی نازک تنهایی تان بشکنه.البته ما هم دوست داریم کودکی را ببینیم که ماه رابو میکنه,ما هم می خواهیم توی سفرمون کاسه ی داغ محبت باشه. می خواهیم ساده باشیم چه در باجه بانک چه در زیر درخت.

راستی آقای سهراب

الان تابستونه میشه بریم اردو بزنیم, پشت دانایی یا که خونه دوست یا اصلن بیا بریم قایقی بسازیم ودل رو به دریا بزنیم یانه , اصلن بریم توی بلاگفا , وبلاگ بزنیم .

اما آقا وخانوم های سهراب

وقتی باد میرود سر وقت چنار وشما سر وقت خدا یاد ما هم باشید.

 

ویه روز من (زهره) وزینب توی حیاط نشسته بودیم ازبیکاری وبی پولی . واز اونجایی که عشق فرهنگو افه گذاشتن برای بروبچ بودیم , یهو تصمیم گرفتیم یه وبلاگ بزنیم .

پس با ما دوست باشید نقطه سر خط

راستی یادتون نره الطاف مبارکتان از ما دریغ نفرمایید.

 

من با تمام کوچکی ام حرف میزنم

با لهجه عروسکی ام حرف میزنم

انگار قد کشیدهام از توی آینه

با ماه,آب , پنجره , وقتی تو نیستی

با این یکی وآن یکی ام حرف میزنم

شبها که سرد و تیره ونزدیک...می شوی

با چشم های پو لکی ام حرف میزنم

ازگریه های ممتد اندوه کوچکم

از غصه های دروغکی ام حرف میزنم

گاهی سکوت کرده ام وگوش می دهی...          سعیده جوادزاده

 

ایول به سعیده خانوم ,مصراع آخر رو حال کردید.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت   توسط زهره وزینب | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
نمی گویم زیبا نیستی
ناگهان آمدنت
اما
چیز دیگری است

پیوندهای روزانه

آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
پیوندها
فرهادولی نه از نوع کوه کنش ،ازنوع باحالش
در حسرت تو
پرسپولیس زلزله
نسیم سحر
شراب سرخ (از اون با حالا)
وحدت عارفانه
شبهای زاینده رود(خیلی با حاله)
همه با کلمات بازی بازی می کننداما من.....
یه وبلاگ خیلی باحال(سجادجون)
یه آسمان پر از ستاره (مهدی جوون)
آموزش زبان انگلیسی(آقا شایان)
ناکجا آباد(مهناز خوشکله)
عصر ارتباط(برین توش از همه جا باخبر می شین)
تو شمع و منم چو پروانه(پویا با مرام)
دارالمجانین (سعید آقا سمیعی)
اصفهان جوان(جوک)
آقا مصطفا آرسنالی گل (بشتابید طرفدارایه آرسنال)
زیراهای این چونین(نانوشته های بابک)
کامی نجف زاده (خبرنگار توپ جعبه جادویی)
طرفداران فرزاد حسني(مجري فك زن)
حسن آقا جهان بخش(شاعر رفسنجاني)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM