تبليغاتX
سلام به خدا . سیب . سپیدار
جهان من جای کوچکی است؛وقتی تو در آن نباشی...
آب،آینه وآفتاب را در تمام لحظه هایتان قاب بگیرید

فرداتون مبارک

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت   توسط زهره وزینب | 
سلام همراه دوست داشتنی....احوال شریف؟....از حال من نپرس.خوب اولن که خبرای سوگواره عاشورا همون طور که زینب گفت باشه وقتی که عکسها آماده شد دومن جای شما توی سوگواره همون طور که زینب گفت خیلی خالی بود سومن با یه مطلب طنز میونتون چطوره ؟مطمئن باشید وقتی بخونید حتمن می خندید(به قول استادمون رسالت ما اینه که مردم رو شاد کنیم) چهارمن الان زینب بامن تماس گرفت و به همه ی شما سلام رسوند. در هنگام غذا خوردن ،آدم باشید - به دلایل بهداشتی پیش از غذاخوردن،دستهایتان را بشویید. - به دلیل رعایت حق تنفس،پیش از نشستن سر سفره پاهایتان را هم بشویید. - غذایتان را خوب بجوید.هرچقدر فعالیت فک تان درهنگام غذا خوردن بیشتر باشد،اقامتتان در دستشویی کمتر خواهد بود. - غذا را از ظرف خودتان بردارید.مگر در مواقعی که می خواهید به عنوان دسر،کتک صرف کنید. - غذا را داغ نخورید.اگر خیلی عجله داشتید ومجبور به این کار شدید،به همراه غذاگاز استریل وپماد سوختگی هم بخورید. - نوشابه نخورید.هیچ به این فکر کرده اید این همه گازی که با نوشابه وارد بدنتان می شود،از کجا باید خارج شود؟ - به جای نوشابه از دوغ استفاده کنید.دوغ های «هیچ فرقی نمی کند »در اولویت قرار دارند. - از غذاهای بیرون از خانه استفاده نکنید مگر در مواردی که قصد خودکشی دارید. - اگر اجبارن به توصیه بالا عمل نکردید وبرای خوردن پیتزا به پیتزافروشی رفتید ،به گارسون سفارش نان اضافه ندهید.این طوری می فهمد که از پشت کوه آمده اید. - اگربه یک مهمانی یا یک عروسی یا رستوران سلف سرویس دعوت شدید،جدا آدم باشید. - میوه بخورید . - پس از اینکه میوه ها را خوب شستید از پوست آنها هم استفاده کنید. - طبیعی است که هندوانه وکیوی وپرتقال ربطی به این توصیه ندارند. - هسته ی موز را هم بخورید ،خیلی ویتامین دارد. - هنگام نوشیدن مایعات،هورت نکشید .اصولن از تولید صداهای نامربوط خودداری کنید. - چند چیز را فقط با کسانی که با آنها رودربایسی ندارید بخورید. - این چیزها با کلاس ترین آدم ها را هم به اعماق بی کلاسی پرتاب می کند؛کله پاچه،هندوانه،شیرینی ناپلئونی،بلال،آب گوشت و.... - خوردنی هایی که خوردنی نیستند،نخورید.مثال برای خوردنی های غیر خوردنی؛سرِمداد،لپ بچه،ناخن،آدامس . - بخورید وبیاشامید ولی آدم باشید. شرمندم نکنید تورو خدا ،این قدر نخندید.....
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت   توسط زهره وزینب | 

خدای مهربان سلام

بنده های مهربان خدا سلام

جای همه شما کرمان خالی بود .وقتی به سخنان زیبای سید مهدی شجاعی گوش می سپردی,وقتی سیدمجتبی حسینی از خدای لای شب بوها می گفت,ووقتی که درچشمان محمد رضا سنگری محبتی وصف نشدنی می گفتی , خودت رانزدیک خدایی می دیدی که با تو حرف میزند وما چقدر خوابیم .

اما خدایا ازت ممنونم که به ما فرصت زندگی دادی که توش ع ش ق هست درد هست م ه ر هست ,ممنون خدایا ممنون

دوستان خوبم از لطف وکرامت شما در این چند روز سپاسگذارم .فقط دوباره توی این چند روزی که دارم می رم تبریز شما وزهره تنهاش نذارید انشا الله از اونجا براتون سوغاتی می آرم جبران محبت های شما.

آره دیگه من هم دارم چند روزی می رم تبریز یه اردواز طرف آموزش وپرورش که چهار پنج روزی میشه.

راستی حتما" وقتی عکس های کرمون چاپ شد به شما هم نشون می دیم.

این هم چندتا جمله ازکتاب گلبرگ +تافا  از((دکتر محمد رضا سنگری))

*صدور هیچ گذر نامه وویزایی لازم نیست وقتی به خدا ((پناهنده)) می شوید.

*اوقات فراغت خوبان ,شلوغ ترین فصل زندگی آن هاست.

*در مسابقه زندگی ,گل زدن هنر نیست, گل شدن هنر است.

*یک کوچه ,آن طرف خود ,بهشت است.

تورا ای خدایی ترین آرزو           به دست خدا می سپارد دلم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت   توسط زهره وزینب | 

بنام چاشنی بخش زبانها/ حلاوتبخش معنی در بیانها

فریاد تو راه ناله ها را صدکرد

با هر چه که دل هر آنچه می باید کرد

وقتی سخن از حب تو آمد به میان

عدل تو صلاحیت ما را رد کرد

مولا جان،تولدت مبارک

سلام

پدرا ،پدربزرگا /مثل گل مثل بهارید/روزتون مبارک

من وزینب یه چند روزی در خدمتتون نیستیم،چرا؟چون داریم می ریم سوگواره ی عاشورا،حتمن نمی دونید چیه؟

یه مسابقه ادبی و هنری است که هر سال توی استان ما ،کانون پرورش .... برگزار می کنه .من وزینب هم توی این مسابقه شرکت میکنیم .امسال هم امام حسین طلبیده وما داریم می ریم که مهمونش بشیم ،البته توی همون کانون و یه چند روزی رو کنار نویسنده هایی مثل سید مهدی شجاعی ،دکتر سنگری ،مهندس حسینی و....میگذرونیم.خیلی خوش می گذره .چرا؟چون خیلی آدمای با حالی هستن.

وقتی که برگشتیم حتمن خبرایِ خیلی خوبی براتون داریم.....

ما رو تنها نگذارید

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت   توسط زهره وزینب | 

حال وهوای شعرو دارین ؟  با غزل میونتون چطوره؟ یکی از دوستان ما یه دوستی داره که غزلاش حرف نداره .اسم این دستِ دوست ما ،توی پرانتز اسماعیل موسوی میباشد . این آقا اسماعیل یه وبلاگ داره که توش شعراشو می نویسه ولی فکر کنم الان یه یک سالی هست که به روز نشده .ولی ؛آدرسش اینه حتمن برید سر بزنید kent.blogsky.com

این شعری که می خوام براتون بنویسم خیلی قشنگه ،به قول یکی ازدوستان به خدای مجید اینا قسم ؛حیفِ بخونید ودر موردش نظر ندین...........

حــالم بـــداست , حوصله ام روبه راه نیست    

یک عمــرباخیـــال توبودن صـــــلاح نیست

داردکلافه می شودازدست هرچه "تـــو"ست

شاعـــر، که گاه فکردلــش هست وگاه نیست

بایدکه کــــوه بار غــــــمم رابه دوش خود...

فـــــــکرتنـــت برای تنـــم جان پنـــاه نیست

این خـــــوشه های وحـــــشی انـگوردررگم

می جوشدآن چنـــان که بفهمدگنــــــاه نیست-

این دختـــری که مرتــــکبش می شوم هنـوز

این دختـــری که فعــــل مراپـــابه ماه نیست

ازبس که درتفــــال مــــــن مریــــــمی نبود

هی فــــــکرمی کنم که خــــداهم گواه نیست-

مــــن عـــــاشقم ودرتنــم انگار جاری است

یک مشت شب که حال وهوایش سیاه نیست

مریـــــم!نگــــات وزن تنــــــم را به هم زده

بامــــن بــــــرقص!وزن توکه اشتبـاه نیست

*

مریــــــم برقــــص!قافیــــه هارابه هم بریز

این شعـــرمســــــت بی سروپارابه هم بریز

مــــــن راخــــلاف قصه تـــاریخ زنــده کن

دراین سکـــانس نقــــش خـــدارابه هم بریز

بایــــد دوبـــاره ازشــــب اول شـــروع کرد

تقدیـــــر رابـــکوب وقضـــــــارابه هم بریز

بی تــــو غــــزل نمی شوداین شعــــرلعنتی

درآن برقـــــص, قافیــــــــه هارابه هم بریز

*

دارم بــــرای زن شدنت نقشــــــه می کشم

ای مریمـی که زن شدنش هم صلاح نیست

گــم میشوی درون مـن و...من درون تــو...

گــم می شوم درون تـــو, اینها گنــاه نیست

حالابخـــــــواب مــــادرانجیـــــل های من

بااین پســـــر, بکارت توافتضــــاح نیست

مریـــم؟زمین به دورسرم چرخ می خورد

حالم بداست.... حوصله ام روبه راه نیست        " سیداسماعیل موسوی"

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت   توسط زهره وزینب | 

سلام

حال همه ی ما خوب است

اما تو باورمکن ....

زندگی چیست ؟

نان ،آزادی،ایمان،فرهنگ،دوست داشتن

این هم تعریف دکتر علی شریعتی از زندگی.

راستی یه خبر سیاسی براتون دارم:

همین اول گفته باشم ،نمی خوام مثل بعضی ها موضع گیری کنم چون هدف اصلن یه چیز دیگه است

گویا خانم رجبی همسر دکتر الهام رئیس دفتر رئیس جمهوری اومدن ویادداشتی ،یادداشت کردندوتوی

اون با حمله به احکام صادرشده درباره ی سخنرانی هاشمی رفسنجانی درقم ،صدورحکم زندان برای

هــاشمی ،خــــــــاتمی،ک.کــــــــروبی وروحـــــــــــانی راعادلانه وباعث افتخاردانست وتوی این یادداشت

اومده که احکام مذکور را دادگاه ویژه روحانیت صادرکرده است.ازاین روی قطــــــــــعن محکومان درکسوت

 روحانیت می باشند...

دیگه کافیه ؛اگر مایل بودید کل یادداشت روبخونید(البته افرادی که هنوز موفق به کشفش توی سایتهاو

وبلاگها نشد ن)نظر بدین تا براتون بذارمش (بذارمش به همین «ذ» بود؟!!!)

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت   توسط زهره وزینب | 

هنوز باید مشق شب بنویسیم, مسئله هایمان را حل کنیم و درسمان را درست بخوانیم .هنوز باید بنویسیم بابا آب دارد , بابا نان دارد, سارا انار دارد . هنوز باید عبرت بگیریم از تصمیم کبری و فراموش نکینم سادگی کوکب خانم را . باید هنوز از روی درس ریز علی خواجوی دوبار بنویسیم و فداکاری یاد بگیریم . صد تا کلمه ی مهم و سخت از زندگی مون را توی دفترمون بنویسیم. گاهی وقتها باید بنویسیم علم بهتراست یا ثروت ؟ ویادمان باشد روی تخته سیاه مدرسه گاهی وقتها اسممان توی بدها بود و گاهی وقت ها خوب ها,

شاید دیگه کسی نباشه تا زیر دیکته هامون صدآفرین بزنه اما هنوز باید انتظار نمره بیست و مهر صدآفرین را بکشیم . کاش دوباره با واژه های کودکی آشتی کنیم و با الفبای کلاس اول الفبای عشق و زندگی حال کنیم وچند بار بنویسیم زندگی شروع یک فصل تازه است زندگی یعنی .....

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت   توسط زهره وزینب | 

 

زمین وآسمان, آنجاهمه نور

ومی روییدازآه وزمزمه ,نور

بفرما این هم سوغاتی من

دو کاسه اشک با یک عالمه نور

سلام

سلامتون رو به آقا رسوندم .جای همتون خالی بود.

باور کنید حتی دیدن کویر هم برام لذت بخش بود وقتی به این فکر می کردم که تا چند ساعت دیگه چشمام چیزی رو می بینه که ....

اوقتی نگام به گنبد طلایی وپر از کبوتر امام افتاد ,دلم لرزید یه جوری شد.و چشمهام از آبی آسمون آنجا یه چیزایی قرض گرفت وقرار شد وقتی مشقام و خوب نوشتم اونا رو پس بدم و

 دستام اگه به سوی آسمون دراز می شد نردبانی از محبت ومهربانی شکل می گرفت که برای رسیدن امیدی بود.

دلم که دل نبود دلم خودش نبود.

 

دیدی غزلی سرود عاشق شده بود

انگار خودش نبود عاشق شده بود

افتاد,شکست,زیر باران پوسید

آدم که نکشته بود عاشق شده بود

 

 

به دلت هدیه بده ,هرچند کوچک مثل سیب ,باران , یه غزل یا حتی یه دونه اشک .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت   توسط زهره وزینب |