![]() |
![]() |
|
| جهان من جای کوچکی است؛وقتی تو در آن نباشی... |
|
دل آدم ها که از سنگ نیست،از سیمان نیست،دل آدم ها از از شیشه است وبلور راحت می شکند- مثل بلور- دل آدم ها که محکم نیست،قرص نیست... به مویی بند است.دل آدم ها می گیرد،ترک برمی دارد،خالی می شودومی شکند. دل آدم ها تنگ می شودوتو خوب می دانی ،دل آدم ها می ترسد وتو خوب می فهمی،دل آدم ها هزار تکه می شود وتو می بینی. دل هزار انسان هر روز هزار تکه نمی شود- روزی هزار در هزار- تو اما حوصله می کنی،هزار تکه های دل هر هزار انسان هر روز جمع می کنی،بند می زنی ودوباره می سازی.آدم ها دل های کدیگر را می گیرندوآنها را می شکنند.تو دلی نمی شکنی اما...می سازی دوباره،آدم ها نمی دانند دلی که به تو داده شود محکم می شود- دلی که شیشه ای است ،ولی نمی شکند. هزاران سال است که آدم ها دل یکدیگر را می شکنند. هزاران سال است که زمین پر می شود از تکه های بلورین. وهزاران سال است که تو می بینی،می دانی،می فهمی و... می سازی! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت توسط زهره وزینب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نمی گویم زیبا نیستی
ناگهان آمدنت اما چیز دیگری است |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|