تاريخ معاصر ايران

كليه رشته ها (به استثناي رشته هاي ادبيات و علوم انساني- علوم و معارف اسلامي)

علوم اجتماعي

دو هفته اي هست كه دارم ميرم مدرسه، معلم تاريخ يه دبيرستان شدم. دانش آموزام همش بهم ميگن:

-" خانم" اجازه هست؟

-"خانم" بريم بيرون؟

-"خانم" يه سوال؟

حس خوبيه...فقط همين...

حالم خوب نيست...دلم براي اصفهان تنگ شده...وبيشتر از اون دوستام.دومين ماه پاييز هم شروع شد و من در شهري كه مادي نداره، عباس آباد نداره  با پاييز قدم مي زنم.اينجا پاييز مثله كودك نوپايي است كه اجازه ورجه  وورجه نداره... كوچك است آن قدر كه فقط از سرمايي كه با خود آورده مي فهمي پاييز شده...

شعر "قفس "عباس صفاري  من ياد اون روزايي ميندازه كه كلاغ بودم...با اينكه فقط نام كلاغ رو يدك ميكشيدم

 

پرنده

نيستم

اما از قفس بدم مي آيد.

دلم ميخواهد آفتاب كه سر مي زند

پرندگان همه از شادي بال در بياورند

و مرا هم كه خواب صبحگاهي ام بي شك

در بسته وٌ تكراري است بيدار كنند.

پرنده قفس نشين نه با طلوع آفتاب

شاد مي شود نه از غروب آن دلگير.